نوشتار

چند متر مکعب آرامش

یادداشتی درباره فیلم ارتفاع پست به مثابۀ تصویر اُتوپیا در سینمای ایران

حکایت سینمای ایران بیشتر بر مبنای دیستوپیا/ ویران شهر بوده تا اُتوپیا/ آرمان شهر.

داستان آدم هایی گرفتار و محصور در مغاک دیوارهای تنگ و تاریک ویران شهر و دلزده از مناسبات دست و پاگیر جامعۀ شهری. از شخصیت اِبی در فیلم کندو، سیّد در گوزنها و مجید ظروفچی در سوته دلان تا حمید هامون در هامون، حاج کاظم در آژانس شیشه ای و طوبی در زیر پوست شهر.

شهر برای اینان به مثابۀ ویران شهری عمل کرده که راه گریزی برای شان باقی نمی گذارد و غرقه در فرجام هولناکی می شوند.

اگر از نمونه های سطحی چون مَمَل آمریکایی، یک اصفهانی در سرزمین هیتلر، مرد آفتابی و…(که تمام آمال و اهداف شخصیت ها حضور در جایی دیگر برای کسب درآمد و مصرف بیشتر و گشت و گذار است) بگذریم، به فیلمی بر می خوریم که نمونه مناسبی است جهت بررسی ویژگی های آرمان شهر در اثری از سینمای ایران، ارتفاع پست (تولید ۱۳۸۰) ساختۀ ابراهیم حاتمی کیا با فیلمنامه ای از اصغر فرهادی.

در این رهگذر نکته جالب توجه نام فیلم است که از قضا در ابتدا «اتوپیا» بوده و سپس در مراحل تولید به ارتفاع پست تغییر پیدا کرد و خود نشانی است بر هدف گذاری فیلم ساز جهت ساخت اثری بر مبنای ویژگی های مفهوم اتوپیا.

فیلم از نظر موقعیت تاریخی نیز دارای اهمیت است از سویی سرخوردگی و دلگیری حاتمی کیا از نهادهای قدرت که همواره پشتیبانش بودند و به علت فیلم های پُر التهاب او در اواخر دهۀ هفتاد میان شان زاویه و اصطکاک ایجاد شده و فیلم ساز را به فکر ساخت فیلمی متفاوت در کارنامه اش مواجه ساخت و از سویی دیگر دغدغه مندی اصغر فرهادی در جایگاه فیلمنامه نویس نسبت به آسیب ها و موضوعات اجتماعی بویژه موضوع عدالت اجتماعی که ردپای آن در سریال های تلویزیونی اش مشهود بوده و بعدها در آثار سینمایی اش نیز دیده شد به برآیند ساخت ارتفاع پست رسید که می توان از آن به عنوان غیر حاتمی کیا ترین فیلم این فیلمساز نام بُرد!.

هرچند که مؤلفه های آشنایی چون تقابل فرد در برابر قدرت با رگه های پُررنگ احساسات گرایی را دارد اما همه این ها به شکل هدف مند و کنترل شده ای در بافت اثر گنجانده شده است.

داستان فیلم اختصاص دارد به کارگر زجر کشیدۀ خوزستانی به نام قاسم (با بازی حمید فرخ نژاد) که برای شرایط بهتر زندگی،خانواده و دوستان و آشنایان را برای سفر به بندرعباس و کار در کمپانی نفت خارجی با خود همراه کرده و به آنان وعده های زندگی با آسایش بیشتری داده اما این ها پوششی است برای هدف پر چالش اش یعنی هواپیما رُبایی و پناهنده شدن در کشوری خارجی که با درگیری با مأموران حفاظت پرواز و دست به دست شدن چندباره اسلحه میان قاسم و آشنایانش با آنان و رد و بدل شدن خواسته هایشان، به سفری پُر مخاطره تبدیل شده که در انتها با سقوط هواپیما در ناکجاآبادی در دل دریا عاقبتی مبهم برای شان رقم می خورد.

فیلم با تکرار آرزوهای سفری خوش توسط بچه ناتوان حرکتی قاسم آغاز شده و در ادامه با تصویر بسته ای از چرخ پنچر تاکسی ای که به سرعت مسیری را در جاده می پیماید و اوراق شناسایی قاسم که توسط خودش به جاده ریخته می شود، نمایشگر سفری متفاوت با سرانجامی تلخ شده که در پایان با صدا و گفتار نامفهوم پسر قاسم که این قصه را راست می پندارد نه دروغ همراه می شود.

در این سیر داستانی از ابتدا تا انتها با همۀ کنش ها و واکنش های شخصیت ها،کشمکش های کلامی است که میان شان رُخ می دهد جایی که قاسم از هدفش جهت ربودن هواپیما می گوید و از کوچی اجباری که به مانند اجدادش برای رسیدن به شرایط طبیعی زندگی با آسایش و امنیت بالا که حق طبیعی هر شهروندی است اشاره کرده با این تفاوت که در روزگار کنونی برای سفر به جایی دیگر باید از دیوارهای بلند بالای نامرئی و مرئی مرزی با کلی هزینه و دریافت ویزا عبور کرد و تا به سطحی ترین شرایط زندگی روزمره یعنی هشت ساعت کار،هشت ساعت استراحت و هشت ساعت در کنار خانواده بودن رسید.

در ادامه که قاسم بوسیله مأموران دستگیر می شود، حرف های همسرش نرگس (لیلا حاتمی) همچون نیشتری بر ذهن مخاطب می نشیند:« تو از قاسم چی میدونی؟ تو خوزستان بودی؟ نه کار بود، نه آب بود، نه برق بود. نه پولی داشت که یه آمپول برای بچه اش بخره که اینجور نشه. به خدا چیز زیادی نخواستیم. فقط کار باشه. امنیت باشه. آب باشه!.» این اوج درد و استیصال بقدری است که گویی حرکت ربودن هوایی را توجیه می کند خاصه این که در شرایط کنونی (از زمان ساخت فیلم تا به امروز) مردم خوزستان نه تنها این موارد را دارند بلکه با حضور گستردۀ ریزگردها دیگر هوا هم ندارند. بنابراین تماشای اکنون فیلم همچنان حس همدلی را در مخاطب برانگیخته می کند.

کارگردان در دقایق پایانی پر التهاب فیلم در اثر سقوط هواپیما در سرزمینی نامعلوم، دست به نمادسازی زده و با نشان دادن تصویر بسته دستی نوزاد که در آن موقعیت نفس گیر به دنیا آمده اذهان را به سوی آینده ای پر امید می کشاند که در بستر آرام دریا با تصویری از پرواز پرندگان نقطه گذاری می شود، هر چند که با واقعیت و به تعبییری حقیقت ماجرا فاصله زیادی دارد.

تردیدهای قاسم در پاسخ به پرسش خلبان که مایل است در کدام کشور فرود آیند و او دُبی را انتخاب می کند تا شاید سکوی پرتابی باشد برای اقامت دائمی در جایی دیگر، از نقاط اوج فیلم بوده و شاهدی است بر نهایت حس استیصال و در تنگنا بودن شخصیت که تنها هدفش از جا کندن بوده و حتی آینده روشنی را برای خویش تصور نمی کند. یک آرمان شهر واهی مطابق شنیده ها و نه دیده ها اما جراحت در شهر خویش ماندن بقدری است که این سفر تلخ را توجیه می کند.

ارتفاع پست استثنایی است در کارنامه سازنده اش چرا که در آثار بعدی رجعتی می کند به همان دنیای خوگرفته قبلی و دیگر صراحت ارتفاع پست در این روندکاری تا به امروز دیده نشده و نقش نویسنده را پر جلوه می نماید و مبدل به آینه روزگار و مقطع تاریخی ایران در پس دوران بعد از جنگ و سازندگی و جنبش های اجتماعی می شود هرچند که برای مردمان جنوب چرخ روزگار بی هیچ تغییری در راستای زندگی آرمانی نچرخیده و گویا دیگر هوا ی پاک و شفاف هم ندارند!.

یادداشتی از: نیروان غنی پور

دیدگاه خود را ثبت کنید